X
تبلیغات
سینمای جهان ونیز فیلم
پاتریک سوایزی سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 23:40
تاریخ تولد 19 اگوست 1952 در هوستون ، تگزاس آمریکا

مادر او پاتسی سوایزی صاحب مدرسه رقص در هوستون جایی که پاتریک هم دانش آموز آن جا بود. پدر او جس واین سوایزی در سال

1982 زندگی را به درود گفت. او از مدرسه والتریپ در هوستون فارغ التحصیل شد و به کالج سن جاکینتو پیوست. او با لیسا نیمی

بازیگر و رقاص در 12 ژوئن در سال 1975 ازدواج کرد.او وقتی 15 ساله بود در مدرسه رقص مادرش شناخته شد. اولین رقص حرفه این او

در "Prince Charming" در "Disney on Parade" بود. او برای طراحی رقص برای Grandview, U.S.A در سال 1984 جایزه گلدب گلوب را

برای نقش رقاص دریافت کرد. نقش او مربی رقص جانی کاسل در موفقیت چشمگیر فیلم Dirty Dancing در سال 1987 بود. او

کاندیدای جایزه برای بازی در نقش سام ویت در فیلم روح در سال 1990 شد. او به طور مداوم تثبیت کرد ستاره بودنش در در طول

نوزده دوره.در ژانویه 2008 او پی به بیماری سرطان معده برد. او با بیماریش سالها نبرد کرد برای اینکه به کارش ادامه بدهد سرانجام او

در 14 سپتامبر 2009 درگذشت.

نکات جالب:

او در فیلم Letters from a Killer در سال 1998 از اسب افتاد و پایش شکست.

او الکل را در سن 19 سالگی وقتی همسرش را ملاقات کرد ترک کرد.

او توسط مردم در مجله یکی از 50 امین فرد زیبا در جهان انتخاب شد.

او در سال 1991 حرفه اش را به عنوان رقاص در فیلم Disney On Parade شروع کرد.

پدر او جس واین سوایزی مهندس گیاهان و مواد شیمیایی در هوستون بود.جس و پاتریک هر دو در سن 57 سالگی از دنیا رفتند.

جس از بیماری قبلی رنج می برد و در سال 1982 سکته کرد و زندگی پاتریک بوسیله سرطان در سال 2009 به پایان رسید.

در مدرسه بهترین بازیکن فوتبال و ژیمیناستیک بود و برنده کاپ وزنه برداری مدرسه شد.

خاطرات او با نام لحظات زندگی من در سال 2009 چاپ شد.
منبع: IMDB
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

ساموئل جکسون سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 23:36
تولد 21 دسامبر 1948 واشینگتن ،حومه کلمبیا در آمریکا . ساموئل لروی جکسون پس از سالها بازی در نقش های کوچک در فیلم هایی چون ورود به آمریکا (1987) دریای عشق (1989) و رفقای خوب (1990) با ساخته ای از سیاهپوشی مطرح به نام اسپایک لی در نقش یک معتاد به مواد مخدر در فیلم تب جنگل در سال 91 مطرح شد و توانست حتی نظر منتقدین را در جشنواره کن در سال 91 به خود جلب کند . او دانش آموخته کالج مورهاوس می باشد و کارش را با تجربیات صحنه ای آغاز کرد. با اسپایک لی ابتدا در مدرسه Daze و در سال 1988 همکاری کرد و یک سال بعد در همکاری مجدد با لی کا را درست انجام بده بازی کرد . سال 92 در آثاری چون بازی میهن پرستاه ،شن های سفید و پریدن در محوطه استخوان را بازی کرد. و سال 93 این بخت را یافت تا نقش های مهم تری در فیلم های چون آموس و اندرو بدست بیاورد. در آن سال نقش های مکملی را هم در فیلم های پارک ژوراسیک و رومانس حقیقی را ایفا کرد. اما سرانجام این کوئینتین تارانتینو بود که با یک نقش کوتاه اما اثر گذار در قصه های عامه پسند همگان را با نام و چهره او آشنا کرد. فیلم و نقش مورد تحسین فراوانی واقع شدند و او نامزد اسکار نقش مکمل شد این موفقیت بعد ها با آثاری چون بوسه مرگ و جان سخت 3 (95)دنبال شد.

فيلم شناسي :
Jumper (2008
Lakeview Terrace (2008
2007)1408
Black Snake Moan (2007
Cleaner (2007
Farce of the Penguins (2007
Home of the Brave (2007
Resurrecting the Champ (2007
Freedomland (2006
Snakes on a Plane (2006
The Spirit (2006
Coach Carter (2005
In My Country (2005
Star Wars: Episode III - Revenge of the Sith (2005
XXX: State of the Union (2005
The Man (2005
Kill Bill Vol. 2 (2004 3
Twisted (2004
منبع : سایت پی سی ایی
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی كيانو ريوز سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 23:34
با آنکه برای هر فیلم بیش از پانزده میلیون دلار دستمزد می‌گیرد و تعدادی از آثارش فروش بالایی دارند اما هنوز نتوانسته است نظر مثبت منتقدین را نسبت به توانایی خود در بازیگری جلب کند. از نظر آن‌ها بازیگری این ستاره فیلم‌های «سرعت» و «ماتریکس» خشک و بی‌روح است و باید او را در ردیف بدترین بازیگران ‌هالیوود دسته‌بندی کرد. حتی همکاری با تعدادی از بزرگترین کارگردان‌ها مانند «کاپولا»، «برتولوچی»، «کنت برانا» و «گاس ون سنت» و همبازی شدن با «آل پو چینو»، «آنتونی‌هاپکینز» و «جین‌هاکمن»، «دنزل واشنگتن» و «کیت بلانشت» تغییری در این وضعیت ایجاد نکرده است. او جایگاه خوبی در عرصه بازیگری ندارد و کاندیدای جوایز مهم نمی‌شود. «کیانو چارلز ریوز» دوم سپتامبر 1964 در شهر بیروت در لبنان متولد شد. پدرش (ساموئل نولین) زمین‌شناس بود و مادر انگلیسی‌اش (پاتریشیا تایلر) در کلوپ‌ها برنامه‌های نمایشی اجرا می‌کرد. آن‌ها با الهام از نام اجداد «ساموئل» در ‌هاوایی فرزندشان را «کیانو» نامیدند که به معنای «نسیم خنک کوهساران» است. دو سال بعد به استرالیا رفتند و پس از تولد دخترشان (کیم) از هم جدا شدند. «پاتریشیا» در مدتی کوتاه سه بار دیگر ازدواج کرد که همگی ناموفق بودند. او سپس همراه فرزندانش به تورنتو رفت و شهروند کانادایی شد. شغل او طراحی لباس خوانندگان پاپ بود. کیانو در سال‌های کودکی علاقه‌ای به درس نداشت و هیچ گاه تکالیفش را کامل انجام نمی‌داد. او دروازه‌بان تیم‌ هاکی مدرسه اش بود و آنقدر در این زمینه موفق عمل می‌کرد که به او لقب «دیوار» دادند؛ وی گاهی هم در مسابقات کشتی شرکت می‌کرد. تئاتر نیز برایش پرجاذبه بود بنابراین از 14 سالگی وارد عرصه تئاتر و نمایش شد. او در روزنامه‌ها جست و جو می‌کرد تا چندین نقش کوتاه و مجانی در آگهی‌های بازرگانی و سریال‌های تلویزیون کانادا به دست آورد. کیانو چهار بار دبیرستان خود را عوض کرد و سرانجام نیز در 17 سالگی تحصیلاتش را نیمه کاره کنار گذاشت. وی اولین بار در 19 سالگی برای بازی خود دستمزد دریافت کرد. مدتی بعد او کارهای مختلفی از جمله تمیز کردن و آماده کردن کفش‌های اسکیت، چوب بری و آشپزی در رستوران را تجربه کرد.


اولین تجربه تئاتری مهم کیانو «فقط برای بزرگسالان» نام داشت که بر مبنای داستان واقعی ربودن یک زن جوان در تورنتو ساخته شد. کیانو پس از بازی در چند تئاتر در فیلم سینمایی «یانگ بلاد» نقش نوجوانی را بر عهده گرفت که آرزویش حضور در لیگ ‌هاکی کانادا است. پس از آن وی راهی ‌هالیوود شد و با دریافت 3 هزار دلار در فیلم «لبه رودخانه» بازی کرد که داستان قتل یک نوجوان به دست دوستش بود. کیانو با همین فیلم گام مهمی‌ در راه رسیدن به نقش‌های مهم‌تر برداشت. او در دهه 80 در تعداد زیادی فیلم و سریال تلویزیونی حضور یافت. «روابط خطرناک» با بازی «میشل فایفر» و کیانو ریوز کاندیدای دریافت 4 اسکار شد و 34 میلیون دلار فروخت. «ماجرای عالی بیل و تد» روایتی از سفر دو نوجوان با ماشین زمان به گذشته‌های دور و دیدار با شخصیت‌های مشهور تاریخی بود. موفقیت این کمدی نوجوان‌پسند موجب شد که دو سال بعد قسمت بعدی آن با نام «سفر غیرواقعی بیل و تد» نیز ساخته شود. وجه کمدی این آثار موجب محبوبیت کیانو ریوز شد. او در این سالها از تئاتر دور نبود و در نمایشنامه‌های «طوفان» و «زندگی زیر آب» بازی کرد. کیانو از آغاز دهه 90 میلادی تلاش کرد تا سطح و نوع نقش‌های خود را تغییر دهد. «دراکولای برام استوکر» 82 میلیون دلار فروخت، اما گویش و لهجه کیانو بسیار ضعیف ارزیابی شد. کیانو با بازی در «هیاهوی بسیار برای هیچ» حضور در اثری بر اساس نمایشنامه ای از شکسپیر را نیز تجربه کرد. «بودای کوچک» اثر «برناردو برتولوچی» روایتی از حیات روح پس از مرگ در فرهنگ بودایی با مرور بر سرگذشت سیذارتا بود. کیانو یکی از بازی‌های به نسبت خوب خود را در این اثر نشان داد. او در فیلم پرتعلیق و هیجان‌انگیز «سرعت» با «دنیس‌هاپر» و «ساندرا بولاک» همبازی بود. در فیلم «سرعت» تروریستی اتوبوسی را بمب گذاری کرده که اگر سرعت آن اتوبوس از پنجاه کیلومتر در ساعت پایین‌تر بیاید اتوبوس منفجر می‌شود.

اما این کیانو است که موفق می‌شود پیش از انفجار مسافران را از اتوبوس پیاده کند و تروریست را شکست بدهد. این اثر 120 میلیون دلار فروخت. پس از این فیلم کیانو پیشنهاد دستمزد 12 میلیون دلاری برای بازی در قسمت دوم سرعت را رد کرد و به جمع بازیگران «وکیل مدافع شیطان» پیوست او با دریافت 8 میلیون دلار، رو به روی آل پاچینو ایستاد. در این فیلم کیانو نقش وکیل ماهری را بر عهده داشت که موجب تبرئه موکلین گناهکار خود می‌شود و پس از آن تحت تأثیر القائات شیطانی پاچینو قرار می‌گیرد. دو سال بعد، او در مشهورترین فیلم کارنامه اش یعنی «ماتریکس» بازی کرد. 60 میلیون دلار هزینه ساخت فیلمی ‌در فضا و موقعیت مجازی با جلوه‌های ویژه چشمگیر_ به ویژه در صحنه‌های تیراندازی _ بود. کیانو به خاطر بازی در این اثر علاوه بر دریافت 10 میلیون دلار دستمزد اولیه اش، 35 میلیون دلار نیز از سود گیشه دریافت کرد. فروش فیلم در سطح ایالات متحره 171 میلیون دلار بود. قسمت‌های دوم و سوم فیلم نیز چهار سال بعد ساخته شدند. این بار دستمزد کیانو 15 میلیون دلار به همراه 15 درصد از سود فروش بود. او برای بازی در این قسمت‌ها 200 حرکت نظامی ‌و جنگی را آموخت. فروش دوم 281 میلیون دلار بود و قسمت سوم هم در همان هفته اول اکران در سطح جهان 204 میلیون دلار فروخت و صاحب رکورد بالاترین رقم فروش هفته اول اکران فیلم‌ها در کل تاریخ سینما شد. جالب آن که فروش نهایی این قسمت در ایالات متحده فقط 139 میلیون دلار بود. فیلم بعدی کیانو با نام «بهایی برای پرداخت/ چیزی برای عوض کردن و گرفتن» همراه با بازی «جک نیکلسن» و «دایان کیتن» به فروش 124 میلیون دلاری رسید.

کیانو ریوز در «یک اسکنر در تاریکی» نقش یک مأمور مخفی مبارزه با مواد مخدر را بازی کرد که برای تهیه گزارش مدتی در میان معتادان زندگی می‌کند، اما خودش نیز معتاد می‌شود. کیانو در فیلم «خانه کنار دریاچه» بار دیگر رو به روی «ساندرا بولاک» ایستاد، اما این اثر نیز نتوانست نظرها را به خود جلب کند. او به تازگی بازی در «نگهبان شب» اثر «اسپایک لی» را به پایان برده است. پروژه دیگر او بازی در فیلم «روزی که زمین از حرکت ایستاد» است. این فیلم بازسازی اثر مشهوری متعلق به دهه 50 است. کیانو ریوز تا کنون در 62 فلیم سینمایی و سریال تلویزیونی بازی کرده و مجموع فروش فیلم‌هایش یک میلیارد و 678 میلیون دلار است. گفته می‌شود درآمدهای اصلی و جنبی او از مجموعه فیلم‌های «ماتریکس» 330 میلیون دلار بوده و از این نظر صاحب رکوردی بی‌نظیر است.

زندگی خصوصی کیانو بسیار پر حاشیه بوده است. او به مدت 25 سال پدر خود را ندید. پدرش در دهه 90 به دلیل فروش هروئین به 10 سال زندان محکوم شد، اما پس از گذشت 2 سال به قید ضمانت آزاد شد. خواهرش «کیم» نیز وقتی به سرطان خون مبتلا شد کیانو او را به خانه‌ای مجلل و خوش آب و هوا در‌ هاوایی برد.


کیانو در دو دهه گذشته چهار بار نامزد کرده است که همگی آن‌ها ناموفق بوده اند. نامزد سوم او «جنیفر سایم» دستیار سابق «دیوید لینچ» بود و در آوریل 2001 بر اثر یک سانحه تصادف اتومبیل جان خود را از دست داد. نامزدی این بازیگر با «آتم مکینتاش» نیز در سال 2005 به پایان رسید. دستگیری به دلیل رانندگی در حالت مستی در سال 1993، متوقف کردن اتومبیلش توسط پلیس در فرودگاه لس آنجلس به دلیل عبور از چراغ قرمز در سال 2006 و تصادف با یک عکاس در جنوب کالیفرنیا در مارس 2007 گوشه‌هایی از دردسرهای کیانو ریوز در این سال‌ها بوده است.

این بازیگر 185 سانتیمتری و چپ دست در سال 1995 از سوی مجله امپایر به عنوان هفدهمین ستاره جذاب تاریخ سینما برگزیده شده است. در همین سال مجله People (مردم) نیز او را به عنوان یکی از پنجاه ستاره جذاب سینما معرفی کرد. کیانو، موتورسواری، اسب سواری و موج سواری را بسیار دوست دارد. او صاحب چندین دستگاه موتورسیکلت و همچنان مانند روزهای کودکی‌اش به بازی ‌هاکی علاقه‌مند است. کیانو در دهه نود، عضو موسیقی Dogstar و نوازنده گیتار باس بود. این گروه دو آلبوم «رویای کوچک ما» و «پایان خوش» را در سال‌های 1997 و 2000 به بازار ارائه کرد. کیانو بعدها برای مدت کوتاهی به گروه Becky پیوست. وی در زمینه امور خیریه و کمک به کارگران پشت صحنه فیلم‌ها بسیار فعال است. کیانو صاحب رستورانی در تورنتو است و دو خانه در لس آنجلس و تورنتو دارد. او اغلب در تورنتو سکونت دارد و هیچگاه شهروند ایالات متحده نبوده است. تماشاچیان و مخاطبان سینما کیانو را به عنوان بازیگری درجه اول نمی‌شناسند، اما فیلم‌هایش در سطح جهان بیش از 3 میلیارد دلار فروخته اند.


فیلم شناسی «کیانو ریوز»
یک قدم دورتر( 1985) پرواز، یانگ بلاد، لبه رودخانه (1986) شب قبل، اثر پایدار، شاهزاده پنسیلوانیا، روابط خطرناک (1988) ماجرا عالی بیل و تد، پدر و مادری (1989) تا دم مرگ دوستت دارم، نغمه فردا (1990) مشیت الهی، نقطه گسست، سفر غیر واقعی بیل و تد، آیداهوی خصوصی من (1991) دراکولای برام استوکر (1992) هیاهوی بسیار برای هیچ، بودای کوچک (1993) سرعت ( 1994) جانی پر حافظه، قدم زنی در ابرها (1995) واکنش زنجیره ای، احساس مینه سوتا ( 1996) وکیل مدافع شیطان (1997) ماتریکس، من و ویل (1999) ذخایر، ناظر، موهبت (2000) نوامبر شیرین، توپ بیسبال (2001) احیای دوباره ماتریکس، انقلاب‌های ماتریکس، بهایی برای پرداخت (2003) الی بارکر، کنستانتین (2005) یک اسکنر در تاریکی، خانه کنار دریاچه (2006) نگهبان شب، روزی که زمین از حرکت ایستاد (2008)
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی ریچارد تیفانی گیر سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 23:28
 ریچارد تیفانی گیر 

متولد ٣١ اگوست ١٩٤٩ فیلادلفیا


ریچارد در دوره راهنمایی با نواختن سازهای مختلف وارد عالم هنر شد. در ١٩٦٧ پس از گرفتن دیپلم متوسطه بورسی ورزشی در دانشگاه ماساچوست در ایمهرست برنده شد. در آنجا فلسفه خواند، اما پس از دو سال درس را رها کرد تا بازیگری پیشه کند. در ١٩٧٣ نقشی در نمایش گریس به دست آورد و سال بعد نقشی در رام کردن زن سرکش بازی کرد. همزمان نقش های کوچکی در فیلم ها و نمایش های تلویزیونی به دست آورد. اولین نقش سینمایی اش را در فیلم گزارش به کمیسر ایفا کرد. پس از بازی در یکی از قسمت های سریال کوجک در ١٩٧٧ با نقش تونی لو پورتو در فیلم در جست و جوی آقای گودبار نقشی قابل اعتنا به چنگ آورد. این فیلم اولین چرخشگاه کارنامه بازیگری ریچارد جوان بود.
یک سال بعد پس از بازی در فیلم روزهای بهشت و دریافت اولین جایزه برای بازیگری از مراسم دیوید دوناتللو، در سفری به نپال با راهبان بودایی و طریقت بودیسم آشنا شد. اتفاقی که بعدها زندگی وی را وارد مسیری تازه کرد. پس از بازگشت نقش هایی جالب در برادوی و هالیوود انتظار او را می کشید. در ١٩٨٠ حضور در نقش اول ژیگولوی آمریکایی او را تا مقام یک ستاره بالا برد. دو سال بعد با فیلم یک افسر و یک آقا زاده به همراه اولین نامزدی گلدن گلاب شهرتی جهانی کسب کرد. نسخه آمریکایی از نفس افتاده در سال بعد، در تکمیل چهره وی به عنوان سمبل مردان جذاب و ******ی زمانه تاثیری بسزا داشت و او را برنده جایزه بهترین بازیگر مرد رقابت های ShoWest کرد. کار با فرانسیس فورد کاپولا در ١٩٨٤-کاتن کلاب- و مایک فیگیس- امور داخلی- از نقاط برجسته کار وی در دهه ١٩٨٠ بود. اما بزرگ ترین اقبال تجاری با فیلم زن زیبا در ١٩٩٠ به سراغش آمد و او را تبدیل به بازیگر/ستاره اول کمدی ها عاشقانه در دهه بعد نمود. زن زیبا دومین نامزدی جایزه گلدن گلاب را برای گیر به دنبال داشت و آغاز دهه نود با انتخاب وی برای بازی در فیلمی از ا******ا کوروساوا-راپسودی در ماه اگوست- همراه بود.
ریچارد گیر در سال های آغازین دهه ١٩٩٠ با سیندی کرافورد-مدل بسیار معروف و بازیگر بعدی- ازدواج کرد. اما این وصلت چند سالی بیشتر دوام نیاورد. گیر همزمان شروع به تهیه کنندگی کرد و فیلم های تحلیل نهایی و سامرزبی را تولید نمود. در ١٩٩٧ برای بازی در فیلم مخمصه چینی جایزه آزادی بیان را از انجمن ملی منتقدان فیلم به دست آورد. در سال ١٩٩٩ و نزدیک به یک دهه بعد از زن زیبا بار دیگر با جولیا رابرتز در یک کمدی عاشقانه-عروس فراری- همبازی شد. فیلمی که ١٥٢ میلیون دلار در گیشه به چنگ آورد و گیر نیز برای حضور در آن ١٣ میلیون دلار دستمزد دریافت کرد. شروع هزاره جدید برای گیر با تصاحب جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری از جشنواره شیکاگو همراه بود. اتفاقی که بی ارتباط با فعالیت های بشر دوستانه این بازیگر ١٧٩ سانتیمتری نبود. گیر که پس از آشنایی با دالایی لاما به بودیسم گرویده بود، بعدها با تاسیس بنیاد گیر قدم های موثری برای پیشگیری و تحقیق برای درمان ایدز برداشت. پس از بازی در فیلم دکتر تی وزن ها به کارگردانی رابرت آلتمن، بازی در فیلم پیشگویی های مرد شاهپرکی دستمزد وی را به ١٥ میلیون دلار رساند. گیر در سال ٢٠٠٢ و در سن ٥٣ سالگی بازی در فیلم از ادرین لین-خیانت کار- را تجربه کرد. فیلمی که بار دیگر قدرت بازیگری وی را به نمایش گذاشت. اما اوج کارنامه وی در همین سال با فیلم موزیکال شیکاگو رقم زده شد. ریچارد گیر در این فیلم رقصید، آواز خواند و در نقش وکیلی شیاد و همه فن حریف بازی ممتازی ارائه کرد که وی را سرانجام به جایزه گلدن گلاب رساند. او برای همین فیلم جایزه بهترین بازی را از انجمن منتقدان رسانه ها و اتحادیه بازیگران نیز به چنگ آورد.
ریچارد گیر سال گذشته در مراسم Hasty Pudding Theatricals به عنوان مرد سال برگزیده شد و بازی اش در فیلم کلک مورد توجه منتقدان و مردم قرار گرفت. سال ٢٠٠٧ برای او با بازی در نقش مامور ارول بابیج در فیلم The Flock آغاز شد و هم اکنون با نمایش میهمانی شکار ادامه دارد. ریچارد گیر هم اکنون فیلم من آنجا نبودم را آماده نمایش دارد و سرگرم کار روی پروژه های هاچیکو و Nights in Rodanthe است. او در سال ٢٠٠٢ با کری لاول ازدواج کرده و صاحب یک فرزند است.
Source : Newwave
فيلم شناسي :
* Hachiko: A Dog's Story (2008)
* Nights in Rodanthe (2008)
* I'm Not There (2007)
* Seraphim Falls (2007)
* The Flock (2007)
* The Hoax (2007)
* The Hunting Party (2007)
* Bee Season (2005)
* The Interpreter (2005)
* Shall We Dance? (2004)
* Chicago (2002)
* Unfaithful (2002)
* The Mothman Prophecies (2002)
* Autumn in New York (2000)
* Dr. T And The Women (2000)
* Runaway Bride (1999)
* The Jackal (1997)
* The Red Corner (1997)
* Primal Fear (1996)
* First Knight (1995)
* Unzipped (1995)
* Intersection (1994)
* And the Band Played On (1993)
* Mr. Jones (1993)
* Sommersby (1993)
* Final Analysis (1992)
* ********** (1991)
* Rhapsody in August (1991)
* Internal Affairs (1990)
* Pretty Woman (1990)
* Miles From Home (1988)
* No Mercy (1986)
* Power (1986)
* King David (1985)
* The Cotton Club (1984)
* Beyond the Limit (1983)
* Breathless (1983)
* An Officer and A Gentleman (1982)
* Reporters (1981)
* **************n Gigolo (1980)
* Yanks (1979)
* Bloodbrothers (1978)
* Days of Heaven (1978)
* Looking For Mr. Goodbar (1977)
* Baby Blue Marine (1976)
* Report to the Commissioner (1975)
* Strike Force (1975
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

وقتي كه كاراكتر رابرت پتينسون، سدريك ديگوري، به طرزي بي رحمانه در هري پاتر و جام آتش كشته شد - و بدين ترتيب طلسم مختصر اما سحرآميز او را در هاگوارتز پايان داد - مي توانست به سادگي مرگ دوره ي حرفه اي او باشد. در عوض، مانند كاتاليزوري براي يك فانتزي بزرگ تر عمل كرد، همچنان كه از نقش كوچك جادوگر به نقش اول ادوارد كالن در فيلمي براساس رمان پرفروش استفني مه ير، توآيلايت، پيش رفت.

پتينسون نه فقط در دو بزرگترين حماسه ي فانتزي در تاريخ سينما نقش آفريني كرده - كه موفقيتي عظيم براي هر بازيگر بلند پرواز به حساب مي آيد- بلكه به يكي از داغ ترين ستاره هاي جوان هاليوود تبديل شده و مورد توجه دختران جواني قرار گرفته كه او را تحسين مي كنند.

از اين رو، زندگي او به چرخه اي از طرفداران توآيلايت كه ديوانه اش هستند و بيرون خانه اش پرسه مي زنند، عكاساني كه در پي شكار هر حركت او هستند و كساني كه هرگاه در مكان هاي عمومي ظاهر مي شود از او فيلم مي گيرند بدل گشته. اين مخمصه ايست كه او در تلاش است با آن كنار بيايد.

او درحالي كه سرش را با ناباوري تكان مي دهد، مي گويد: "هر موقع كه مي رم بيرون، فرقي نداره كه كجا هستم، مردم كاملا مي زنه به سرشون! اين نمي تونه واقعي باشه. وقتي كه اين كار رو شروع كردم، مي دونستم كه كتاب ها توي آمريكا مهم و بزرگ هستن، اما هنوز اينكه همه چيز چقدر داره بزرگتر مي شه متعجبم مي كنه! هر وقت جنبه هاي فيزيكي اي كه ايجاد كرده رو مي بينم، مثل طرفدارهايي كه وحشي مي شن، مغزم نمي تونه پردازشش كنه، آخه خيلي عجيبه."
پتينسون به ياد مي آورد: "يكي از عجيب ترين روزها وقتي بود كه فيلم برداري ماه نو رو توي اين دبيرستان، در كانادا شروع كرديم. مدرسه هنوز باز بود، واسه همين بچه ها همه جا بودن. اون صحنه اي رو گرفتيم كه فقط داريم توي راهروها قدم مي زنيم اما، بعد از هر برداشت، تمام بچه ها شروع مي كردن كف زدن. خيلي غير عادي بود - يكي از عجيب ترين روزها."
اما علارقم علاقه ي او به حماسه ي توآيلايت و كاراكترش، پتينسون اصرار دارد كه در آخر از سپردن هردو به گور خوشحال مي شود. هم چنين، چندان از داشتن ويژگي خون آشامي در خودش خوشش نمي آيد.

"وقتي بهش فكر مي كني، خون آشام بودن يعني اينكه بايد مردم رو بكشي و از خونشون تغذيه كني، اما همه ي چيزي در ازاش مي گيري اينه كه بتوني واقعا سريع بدوي، يا چيزها رو بندازي اين ور اون ور. چندان معامله ي خوبي نيست.

تا ابد زنده بودن هم همين جوريه. تحت هيچ شرايطي، همچين چيزي رو نمي خوام. فكر نمي كنم هيچ كسي بخواد، مي خوان؟ مثلاً خاله ي خيلي خوب من.

اون 97 سالشه و زن خيلي، خيلي بامزه ايه اما هروقت كه باهاش حرف مي زنم مي گه: 'دفعه بعد كه اومدي منو ببيني، مي شه لطفا يه كمي زهر برام بياري؟' منم مي گم: 'آره، باشه' چون مي فهمم چي مي گه. زندگي براي هميشه؟ فكر نكنم چيزي بدتر از اين هم وجود داشته باشه..."

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی رابرت پتینسون - Robert Pattinson سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 23:3
رابرت پتینسون


نام شناسنامه ای :رابرت توماس – پتینسون Robert Thomas-Pattinson

قد: یك مترو هشتاد و پنج سانتی متر (1.85 m)

رابرت پتینسون (به انگلیسی: Robert Pattinson) (زاده ۱۳ مه ۱۹۸۶ در لندن) بازیگر، مدل و نوازنده انگلیسی است و بخاطر ایفای نقش ادوارد کلن در فیلم سینمایی گرگ و میش ستوده شد.


مادرش کلر در آژانس مدل کار می‌کرد و پدرش ریچارد صادرات ماشین از کشور آمریکا داشت. او فعالیت خود را از تئاتر بازیگران آماتور بارنرز شروع کرد , بعد از کسب تجربه کافی او توانست وارد حرفه بازیگری شود .

او از طریق آژانسی که تهیه کنندگی فیلم Tess of the D'Urbervilles را بر عهده داشت توانست وارد دنیای حرفه‌ای بازیگری شود . رابرت دو خواهر دارد به نام های ljzzy وvictoria که لیزی 23 ساله است و دریک گروه موسیقی کار میکند و ویکتوریا 25 ساله و در کار تبلیغات است.

رابرت در سال ۲۰۰۴ به عنوان نقش دوم در مجموعه‌ای تلویزیونی-سینمایی به عنوانRing of the Nibelungs بازی کند که بعدها نقش او حذف شد. سپس در فیلم هری پاتر و جام آتش نقش سدریک دیگوری را ایفا کرد. که بازی او بسیار ستوده شد و برخی معتقدند که بازی او در گرگ و میش مدیون حضورش در هری پاتر بوده است. رابرت در نقش ادوارد کالن در فیلم سینمایی گرگ و میش ایفای نقش کرد ادوارد خون آشام ۱۰۹ ساله‌ای است که از اینکه تبدیل به هیولا شود متنفر است بخاطر همین از خون حیوانات تغذیه می‌کند نه از خون آدم‌ها. و عاشق دختر نوجوانی به اسم بلا می‌شود.

او در نقش سالوادور دالی نقش اصلی فیلم خاکستر کم (Little Ashes) و همچنین در فیلم چگونه باشی که یک کمدی انگلیسی است, ایفای نقش کرده است.


زندگي نامه:

رابرت توماس- پتينسون در لندن (انگلستان)در 13 مي 1986 به دنيا آمد. او از موسيقي بسيار لذت مي بره و آهنگسازه بسيار عالي است , و در نواختن پيانو و گيتار بسيار خوب كار ميكند. او تحصيلات خود را در مدرسه ملي هارودين گذراند, همچنين او دو خواهر بزرگتر از خودش دارد به نامهاي ليزي كه 25 ساله است ودر گروه موسيقي اورارا(Aurora) فعاليت دارد و ديگري به اسم ويكتوريا كه 27 ساله ودر تبليغات كار ميكند.

وقتي كه رابرت فقط 15 سال داشت, شروع به بازيگري در سطح آماتور با كمپاني تئاتر بارنس(Barnes Theatre Company) كرد و اولين فيلمهاي او شامل: "حلقه در نيبلونگس" (كه يك مجموعه تلوزيوني بود)محصول سال 2004 بود, و "آتش پوچ" اثري از رودي كرالي در همان سال مي توان اشاره كرد. البته رابرت در 2003 براي نقش تقريبا مهم سدريك ديگوري براي قسمت چهارم هري پاتر تست داد وقبول شد ولي فيلم در سال 2005 اكران شد. او در ميان 3 هزار نفري كه براي نقش ادوارد كالن در فيلم گرگ و ميش تست دادند توانست با سر بلندي بيرون بيايد و در فيلم بود كه ديگر رابرت جهاني شد.

رابرت جدا از عالم سينما, به ورزشهاي فوتبال, اسكي بازي و اسنوبرد علاقه دارد و الگوي بازيگري او جك نيكلسون ميباشد.

او در سال 2008 (بهد از گرگ وميش) توانست عنوانهاي جالب توجه دست پيدا كنه:

از اسم او در ياهو به عنوان قهرمان هاي تاپ ياد شد, از اسم او در مجله رولينگ استون به عنوان چهره جذاب ماه ياد شد و.......


به در خواست مهسا خانم امیدوارم که لذت برده باشید.


نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی جسیکا آلبا سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 18:16

نام کامل: JESSICA MARIE ALBA

 نام مستعار:SKY ANGEL

تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.

محل تولد: کالیفرنیای امریکا.

شغل: بازیگر.

علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.

قد: 170 سانتی متر.

 نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.

 نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.

برادر:JOSHUA

دوست پسر:MICHAEL WEATHERLY

 

در سـال 2001 آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند. تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت. بیوگرافی: جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود.

 

نخستین ایفای نقش وی در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت.

 

سـپس در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست یافت.

 

فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:

 

Sonic (2006)

 

 Fantastic Four (2005)

 

 Into the Blue (2005)

 

 Sin City (2005)

 

 Honey (2003)

 

 The Sleeping Dictionary (2003)

 

 Dark Angel (VG) (2002)

 

 Dark Angel (series) (2000)

 

 Paranoid (2000)

 

 Idle Hands (1999)

 

 Never Been Kissed (1999)

 

 P.U.N.K.S. (1999)

 

 Too Soon for Jeff (1996)

 

 Flipper (series) (1995)

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی لئوناردو دي کاپريو سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 18:12

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972 مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد .

 

به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود.

 

 بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود .

 

 شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد. سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود .

 

 رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود .

 

دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت. یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم دستمزد خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد

 

بزرگ شده جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست. اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱ اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵) از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی ژان رنو سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 17:47

تاریخ تولد: 30 جولای 1948 محل تولد: کازابلانکا

 

● دور از وطن (ژان مورینو جیمننز رنو) در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عده‌ای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد. ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند.

 

او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پله‌های ترقی را یكی پس از دیگری طی كند. در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایش‌های متعدد شد و روز به روز علاقه‌اش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.

 

● ورود به سینما بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار می‌كرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری می‌رفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون‌> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلم‌هایش قرار داد. فیلم (گربه‌ها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوك‌بسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم (آبی بزرگ) ژان رنو را به كار می‌گیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب می‌شد. رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.

 

● موفقیت بزرگ فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم یكی از موفق‌ترین و پرفروش‌ترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب می‌شد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود. رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود. ● بسوی هالیوود رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینه‌های فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقش‌های اكشن می‌پذیرفتند. از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانس‌هایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.

 

او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد. رنو می‌خواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدی‌های فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروش‌ترین فیلمهای دنیا قرار گرفت. یكی از فیلمهای جدید (رنو) را می‌توان )پلنگ صورتی> نامید.

 

همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجال‌برانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلم‌های رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.

 

 او چهار فرزند دارد. (ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ... اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرت‌های متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لس‌آنجلس دارد. ▪ گفتگو با لس‌آنجلس تایمز چندی پیش لس‌آنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.

 

● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟ رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیه‌ای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح می‌‌دهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكل‌تر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكایی‌ها، فیلمهای اكشن را بهتر می‌‌پسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم. حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمی‌آید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذرانده‌ام اما نه از اسلحه خوشم می‌آید و نه از شكار كردن.

 

● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید... رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.

 

● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟ رنو: من از رابرت دنیرو آموخته‌های زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عده‌ای ماهر و حرفه‌ای بازی كند واقعا لذت می‌‌‌‌برد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان می‌‌‌‌رسد. بازی در فیلم با عده‌ای هنرمند حرفه‌ای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفه‌ای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.

 

● نظرتان درباره مطالعه چیست؟ رنو: مطالعه كتب در زمینه‌های مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقام‌ها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب می‌تواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز می‌تواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.

 

● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟ رنو: می‌‌‌خواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. می‌‌‌خواهم بقیه عمر خود را در كنار خانواده‌ام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شده‌ام می‌‌خواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.

 

● فیلم‌شناسی ژان رنو مارگارت، كدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف، امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه كریسمون، روبین، گودزیلا، ماموریت غیرممكن، لئون، پرواز از محكمه، صدا، نیكیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربه‌ها. همچنین ژان رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری فیلمهای (پلی‌استیشن)۲ نیز فعال بوده است.

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بیوگرافی دنزل واشنگتن سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 17:44

دنزل واشنگتن در 28 دسامبر 1954 در مانت ورنون نيويورك در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد. بعدها با تولد برادر كوچك‌ترش خانواده آنان 5 نفره شد زيرا دنزل يك خواهر بزرگ‌تر از خودش نيز داشت. پدرش روحاني و مادرش آرايشگر بود. او خودش درباره محل زندگي دوران كودكي‌اش مي‌‌گويد: در محله ما همه جور آدم از اسپانيايي گرفته تا مكزيكي و ايرلندي و چيني پيدا مي‌‌شد.

 

 لذا در اين محله با چند فرهنگ مختلف رشد يافتم و چيزهاي بسيار زيادي از زندگي آدم‌هاي اطرافم آموختم. دنزل از همان دوران كودكي اولين گرايش‌هاي آينده‌اش را جستجو كرد و به كارهاي نمايشي علاقمند شد. او درباره آن دوران مي‌‌گويد: از پدرم و شغلش تكيه بر قدرت خداوندي را آموختم و ساعاتي را كه در سالن آرايشگاه مادرم مي‌‌گذراندم داستان‌هايي مي‌‌شنيدم كه من را عاشق قصه‌گويي مي‌كرد.وقتي دنزل، 12 سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند و دنزل و خواهر بزرگترش به مدرسه شبانه‌روزي فرستاده شدند. دنزل علاقه زيادي به تحصيل در دانشگاه داشت، لذا پس از پايان دوران مدرسه وارد دانشگاه فوردهام شد و در سال 1977 در رشته روزنامه‌نگاري از اين دانشگاه ليسانس گرفت.

 

او همچنين در يك دانشكده تئاتر درس تئاتر مي‌‌خواند و در چندين نمايش در نقش‌هاي شخصيت‌هاي شكسپير روي صحنه آمد. البته اولين تجربه‌هاي نمايشي او بازي در تئاترهاي دانشجويي بود كه وي را به سوي دانشكده تئاتر كشانيد. او نه تنها در دانشگاه فوردهام بلكه در دانشكده تئاتر با بالاترين نمره فارغ‌التحصيل شد.دنزل همزمان با تحصيل، براي اينكه خرج خود و خواهرش را درآورد در كتابخانه و رستوران دانشگاه كار مي‌كرد. پس از فارغ‌التحصيلي به سانفرانسيسكو رفت و از آمريكا يك بورس گرفت و پس از پايان يك دوره يك ساله، نقش‌هاي متفاوتي در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني بر عهده گرفت.

 

سيماي جذاب دنزل واشنگتن سبب شد كه طرفداران زيادي پيدا كند و از همه مهم‌تر، اين كه او توانايي بازي در نقش‌هاي مختلف را داشت، تلويزيون از او در سريال‌هاي گوناگون استفاده مي‌‌كرد. يكي از بهترين سريال‌هايي كه در آن دوران دنزل در آن نقش‌آفريني كرد و از به ياد ماندني‌ترين بازي‌هاي او شد، سريالي بود كه از سال 1981 به مدت 6 سال پخش شد و دنزل در آن نقش دكتر چندلر را بر عهده داشت. او با استعداد زيادي كه در عرصه بازيگري داشت در ميان آمريكايي‌ها به شهرت و محبوبيت رسيد.

 

دنزل با چنين تجربه فراواني، نقش‌آفريني در سينما را آغاز كرد و با همان فيلم نخستينش توجه همه را به خود معطوف كرد. فيلم‌هاي حرفه‌اي او از همان سال‌ها به يكي از شخصيت‌هاي معروف هاليوود تبديل شد. او با بازي در فيلم (ويلما) به شهرت رسيد. در واقع دنزل تا به امروز در 45 فيلم هنرنمايي كرده است. بطور كلي دنزل از فعال‌ترين بازيگران سينماي هاليوود است.

 

دنزل در سال‌هاي ابتدايي دهه 90 در سه فيلم (اسپايك‌لي)حاضر شد. در كارنامه حرفه‌اي اين بازيگر آثار شاخصي به چشم مي‌‌خورد، از جمله (افتخار)، (مالكوم ايكس)، (پرونده پليكان)، (كلكسيونراستخوان)، (جاني‌كيو) و (آزادي فرياد.) او در سال 1993 در فيلم‌هاي (گوش‌هاي خرگوش) ايفاي نقش كرد و مورد تاييد كارشناسان هنري هاليوود قرار گرفت. در مجموع دنزل را مي‌‌توان از فعال‌ترين بازيگران دهه 90 ياد كرد. او در آن دوران فعاليت‌هاي چشمگيري داشت. وي در طول اين دهه در 22 فيلم نقش آفريني كرد.

 

او در سال 1996 براي بازي در فيلم (جسارت در زير آتش) يك ميليون دلار دستمزد دريافت كرد. واشنگتن در سال 2002 براي اولين بار به پشت دوربين رفت و موفق شد كه عنوان كارگرداني فيلم خوب و ارزنده (آنتوان فيشر) را از آن خود كند. اين فيلم آغازي بر شكل‌گيري دوران حرفه‌اي واشنگتن كارگردان بود. نا‌گفته نماند كه تلاش‌هاي پيوسته و مداوم دنزل در عرصه سينماي هاليوود بي‌‌نتيجه و بي‌‌اثر نبوده است و براي او فهرست بلند بالايي از جوايزي كه دريافت كرد يا نامزد دريافت آنها بود باقيمانده است.

 

جوايز و افتخارات جوايز و افتخارات زيادي در كارنامه بازيگري او به چشم مي‌‌خورد.

 

1988، بهترين بازيگر نقش دوم براي فيلم افتخار 1989

 

، بهترين بازيگر نقش اول براي فيلم پرونده پليكان و جايزه اول از سوي انجمن منتقدان نيويورك

 

1991، بهترين بازيگر براي فيلم مالكوم ايكس

 

1992، نامزد بهترين بازيگري در ژانر رمانس براي فيلم مالكوم ايكس

 

 1999، بهترين بازيگر در ژانر رمانس براي فيلم هاريكون

 

 2000، مدال نقره بهترين بازيگر براي فيلم هاريكون

 

 2001، نامزد بهترين بازيگر در ژانر رمانس براي فيلم روز تمرين

 

 2001، بهترين بازيگر براي فيلم روز تمرين زندگي شخصي دنزل واشنگتن كه نيم قرن اول زندگي‌اش را پشت سر گذاشته حال در سن 52 سالگي در لس آنجلس در يك خانه ويلايي در كنار همسر و چهار فرزندش زندگي مي‌‌كند.وي در زندگي خانوادگي‌اش نيز آدم موفقي به شمار مي‌‌رود. او و (پائولتا) همسر جوانش چندين سال پيش با يكديگر ازدواج كردند.

 

ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نام‌هاي جان، كايتا و دوقلو‌هايي به نام‌هاي مالكوم و اليوياست. واشنگتن مي‌‌گويد: (بازي در سينما به معناي زندگي كردن نيست اين چهار بچه همه زندگي من را به خود اختصاص داده‌اند آنها هميشه در اولويت بوده‌اند، به راستي اگر من يك خانواده نداشتم، تعطيلات آخر هفته را چگونه سپري مي‌‌كردم؟) گرچه چندي پيش شايعاتي درباره رابطه دنزل واشنگتن و سانا لاتان ساخته شد.

 

(سانالاتان) هنر‌پيشه آمريكايي از شنيدن تهمت‌هايي كه او را به دنزل واشنگتن نسبت مي‌‌دادند بسيار برافروخت و گفت ما هر دو هنر‌پيشه هستيم و فقط با يكديگر در فيلم <خارج از زمان> ايفاي نقش كرديم اما متاسفانه روزنامه (اخبار روزانه نيويورك) شايعاتي را ساخته است. اين شايعه‌ها تنها به اين دليل بوجود آمده كه ما تنها در يك فيلم عاشقانه بازي كرده‌ايم. مردم شايعه كرده‌اند كه من باردار هستم. بعضي از آنها به مادرم گفته‌اند من فرزند واشنگتن را در شكم دارم اما وكيل دنزل خبر جدايي دنزل را شايعه خواند و گفت: او زندگي خوبي دارد و با همسر و چهار فرزندش در صفا و صميميت زندگي مي‌‌كند.

 

هديه دنزل دنزل واشنگتن مبلغ 25 هزار دلار به برنامه كمك به ساكنين كوهستان راكي اهدا كرد. اين مبالغ اهدا شده براي خريد وسايل گرمايي است. اين بازيگر 52 ساله خبر اهداي اين مبلغ را طي مراسمي در دانشكده وسليمان در شمال كارولينا اعلام كرد. اين مبلغ بزرگترين هديه‌اي است كه طي نوزده سال گذشته يعني از زمان افتتاح برنامه كمك زمستاني به كوه‌هاي راكي ارائه شده است.

 

بنا به گفته مقامات رسمي، اين هديه حاصل دوستي واشنگتن با (هرمان پون) يكي از اهالي (كوهستان راكي) و مربي دوران دبيرستان دنزل است. او از اينكه چنين كمكي را به اهالي كوهستان راكي كرده است احساس شادي و افتخار مي‌كند.

 

و فيلم‌هاي او...

 

دنزل واشنگتن تا كنون در اين فيلم‌ها ايفاي نقش كرده است:

 

مردي در آتش، روز تمرين، تيتان‌ها، نمايش ژوليوس سزار، خودي، كانديد منچوري، غول‌ها را به ياد داشته باش، بازگشت سوپر فلاي، مالكوم‌ايكس، هاريكون، گريه براي آزادي، افتخار، داستان يك سرباز، استيو بيكو، پرونده پليكان، كلكسيونر استخوان، جاني كيو و... گر چه جز اينها در سريال‌هاي مختلف تلويزيوني هم ايفاي نقش كرده است.

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

دنزل واشنگتن - مردی به رنگ ارغوان سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 17:41
سینمای ما - دنزل هز واشنگتن دوم (کارگردان و بازیگر آمریکایی) در 28 دسامبر 1954 بدنیا آمد. از دهه نود با حضورش در فیلم‌های مختلف و با به تصویر کشیدن زندگی واقعی بعضی از شخصیت‌ها همچون استیو بیکو، مالکوم ایکس، رابین کارتر، میلیون بی تالسون، فرنک لوکاس و هرمن بون توجهات بسیاری به سوی خود برانگیخت.
تا به حال 3 جایزۀ گلدن‌گلاب و 2 جایزۀ آکادمی به دنزل تعلق گرفته است. او بعد از سیدنی پواتیه دومین شخصیت برجسته و قابل توجه آمریکائی-آفریقایی ست که توانسته جایزه بهترین بازیگر آکادمی را بخاطر نقشش در فیلم «روز تمرین» محصول 2001 به دست آورد.

سال‌های اولیه زندگی:
او در سال 1954 در مانت ورنن (مکانی در نزدیکی شهر نیو یورک) چشم به جهان گشود. مادرش، لنیس لینی متصدی یک سالن زیبایی بود. او متولد جورجیا یکی از ایالات اتازونی آمریکا بود ولی در هارلم (محله‌ای مخصوص سکونت سیاه‌پوستان در بخش منهتن شهر نیویورک) بزرگ شده بود. پدرش، رورند دنزل واشنگتن اول، کشیش و برگزار کننده اعیاد مذهبی بود. او همچنین برای سازمان آب و یک فروشگاه محلی بنام اس.کلین کار می‌کرد.
دنزل در دبستان پنینگتن گرایمز در مانت ورنن بخش آموزش لاتین و یونانی حضور یافت و در سال 1968 یعنی در سن 14 سالگی او به یک مدرسه مقدماتی و خصوصی ارتش در منطقه نیو ویندسر در ایالت نیویورک فرستاده شد که در ادامه از سال 1970 تا 71 به دبیرستان مین‌لند در دایتن بیچ فلوریدا رفت. او علاقه داشت به دانشگاه تکنولوژی تگزاس برود: "من در باشگاه پسران در مانت ورنن بزرگ شدم. ما مهاجمان انقلابی بودیم بنابراین زمانی‌که در دبیرستان بودم دوست داشتم به دانشگاه تگزاس در لابوک بروم فقط به این دلیل که آن‌ها معروف به مهاجمان انقلابی بودند و لباس‌های آنها مثل ما بود". با این وجود او مدرک لیسانسش را در رشتۀ دِراما و خبرنگاری از دانشگاه فوردهام در سال 1977 گرفت. با آغاز تحصیلاتش در این دانشگاه زیر نظر مربی بنام پی جی کار عضو تیم باشگاه بسکتبال دانشگاهی خود شد. بعد از جست و خیز کردن در رشته‌های مختلف تحصیلی، کم کم به مدت یک ترم کلاس‌هایش را رها کرد و بعنوان مشاور در یک کمپ تابستانه بنام کمپ سالونه YMCAکه شب‌ها برگزار می‌شد کارش را آغاز کرد. بعد از اجرای چندین شو در این کمپ، یکی از همکارانش به او پیشنهاد کرد که در حرفه بازیگری، استعدادش را در بوته امتحان بگذارد. بنابراین با قوای تجدید شده‌ای به دانشگاه قبلی‌اش (فوردهام) بازگشت و در کمپ مرکزی لینکُلن در رشته بازیگری ثبت نام کرد، که در آنجا موفق به بازی در نقش امپراطور جونز و اتلو در نمایش‌نامه‌های «امپراطور جونز» از اونیل و «اتللو» از شکسپیر شد که نظرات جنجال‌برانگیز زیادی در برداشت. بعد از اتمام تحصیلاتش به او بورسیه حضور در تئاتر وابسته به هنرستان موسیقی و هنرهای زیبای آمریکا در سان‌فرانسیسکو داده شد، که به مدت یک سال در آنجا اقامت گزید و بعد تصمیم گرفت به نیویورک بازگردد تا هنر بازیگری را بطور حرفه‌ای آغاز نماید.

سال‌های اولیه حرفه‌ای:
واشنگتن تابستان 1976 را در ایالت مِری‌لَند جنوبی واقع در شهر سنت مِری گذراند که در این مدت تئاتر تابستانی بنام «بال‌های صبح» را اجرا می‌کردند. بعد از مدت کوتاهی که از فوردهام فارغ‌التحصیل شد نخستین قدم در بازی حرفه‌ای را با بازی در یک تله‌فیلم بنام «ویلما» برداشت و اولین هنرنمایی حرفه‌ای‌اش را هم در سال 1981 با فیلم «کاغذ کاربُن» در معرض دید عموم قرار داد.
مهم‌ترین کار او در این دوره وقتی بود که در یک سریال تلویزیونی بنام «خیابان جای دیگر» که از سال 1982 تا 55 بطول انجامید دیده شد. او جزو نادر بازیگرانی بود که در مدت 6 سال، در بیشتر قسمت‌های مجموعه حضور داشت. در سال 1987 بعد از اجرای چندین فیلم و سریال تلویزیونی درخششی دو چندان در فیلم «آزادی را فریاد کن» به کارگردانی ریچارد آتن بارو داشت. او در نقش استیو بیکو به عنوان یک مرد سیاستمدار اهل آفریقای جنوبی ظاهر شد که مخالف سیاست نفاق و جدائی بین سیاه‌پوستان و سفیدپوستان جنوب آفریقا بود. نقشی که با آن توانست نامزدی بهترین بازیگر مکمل در جوایز اسکار را کسب نماید.
او در سال 1989 جایزه اسکار بهترین بازیگر را برای فیلم «افتخار» در نقش برده‌ای خوددار و جسور بدست آورد. همچنین در همان سال اجرائی شکوهمند در فیلم «بخاطر ملکه و میهن» در نقش رابن جیمز، فردی با ذهنی درگیر که از افکار واهی فاصله گرفته است به نمایش گذاشت. او یک سرباز بریتانیایی متولد جزبره کارائیب بود که علی‌رغم حرفه نظامی برجسته‌اش در خارج از کشور، به زندگی معمولی و عادی‌اش باز می‌گردد که به محض بازگشتش به این زندگی مدنی تجاوز و تعدی می‌کند.

دهه 1990:
دنزل در فیلم «می‌سی‌سی‌پی ماسلا» به کارگردانی اسپایک لی در نقش بلیک جیلیام و در «تابستان 1992» در نقش شخصیتی بنام دمتریس ویلیامز بازی کرد. واشنگتن یکی از نقش‌های برجسته و بحث‌برانگیزش را در فیلم «مالکوم ایکس» محصول 1992 به کارگردانی اسپایک لی بر عهده گرفت. اجرای او بعنوان یک رهبر وطن‌پرست سیاه‌پوست، برایش نامزدی اسکار را به ارمغان آورد و راجر ابرت و مارتین اسکورسیزی این فیلم را یکی از 10 فیلم برتر دهۀ نود نامیدند.
فیلم «مالکوم ایکس» مسیر زندگی واشنگتن را دگرگون ساخت. تقریبا یک شبه او را به یکی از والاترین بازیگران هالیوودی تبدیل کرد. او نقش‌هایی را که شبیه به نقش قبلی‌اش بودند مثل پیشنهاد بازی در نقش مارتین لوتر کینگ را رد کرد زیرا مایل نبود به بازیگری از گونه‌ای خاص تبدیل شود. سال بعد یعنی در سال 1993 با پذیرفتن خطری دیگر در این حرفه نقش جو میلر را در فیلم «فیلادلفیا» در کنار تام هنکس بر عهده گرفت. در اوایل و اواسط دهۀ نود، واشنگتن به یک مرد برجسته و نامدار هالیوودی تبدیل شد. موفقیت‌هایی در چندین فیلم با نام‌های «پرونده پلیکان» و «جزر و مد سرخ» کسب نمود. همچنین در یک فیلم کمدی با عنوان «هیاهوی بسیار برای هیچ» و در یک داستان نمایشی رمانتیک «همسر کشیش» ایفای نقش کرد.
سال 1995 وقتی که سر صحنه فیلم «Virtuosity» مشغول فیلم‌برداری بودند، واشنگتن از بازی در یک لحظه رمانتیک با همبازی سفیدپوستش کِلِی لینچ امتناع کرد. لینچ در طول یک مصاحبه اظهار داشت: "با خودم گفتم ما مشکلی با ارتباط و صمیمیت و در نهایت ازدواج میان نژادها نداریم اما دنزل بر این عقیده بود که مردان سفیدپوستی که تماشاگران اصلی این فیلم هستند مایل نیستند که مرا با یک زن سفیدپوست ببینند". لینچ همچنان افزود که "این واقعا شرم‌آور است و من حس بدی راجع این مسئله دارم، دائما در این فکر هستم که زمانه دیگر تغییر کرده است‌ اما در حقیقت به اندازه کافی تغییر نکرده است". وضعیتی مشابه این، سر صحنه فیلم «پرونده پلیکان» نیز اتفاق افتاد. وقتی که جولیا رابرت در مصاحبه‌ای از میل و رغبت خود برای داشتن رابطۀ صمیمانه با واشنگتن ابرازکرد و دوباره ما شاهد چنین پیشامدی در فیلم «کویین مقتدر» محصول 1989 بودیم، هر چند که در سال 98 در فیلم اسپایک لی «برنده بازی» در یک صحنه‌ عاطفی با میلایوویج دیده شد.
واشنگتن در فیلم «هاریکان» محصول 1999 درخششی خیره‌کننده داشت. فیلم درباره مشت‌زنی بنام رابین کارتر ملقب به هاریکان است که موضوع 3 قتل بعد از 20 سال ماندن پشت میله‌های زندان برملا می‌شود. نقدهایی متفاوت بر این باور بودند که مباحث و مشاجره‌های گوناگون بر روی صِحَت فیلم ممکن است نامزدی جایزه اسکار را برای واشنگتن به ارمغان بیاورد. او جایزه گلدن گلاب سال 2000 و جایزه خرس نقره‌ای برلین را در جشنواره بین‌الملی فیلم برلین بخاطر نقشش در این فیلم از آن خود نمود.
او همچنین جایزه Arthur Ashe ESPYرا به خانم لورتا کالیبرن بخاطر جرات و شجاعتش در فیلم «داستات لورتا کالیبرن» اهدا نمود که خود واشنگتن هم در پایان این فیلم نقشی ایفا کرد.

2000 به بعد:
واشنگتن در سال 2000 در فیلمی که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت بنام «تایتان‌ها را به خاطر داشته باش» حضور داشت که بالغ بر 100 میلیون دلار در آمریکا فروش کرد. او همچنین در فیلم بعدی‌اش که فیلمی پلیسی و حادثه‌ای بود بنام «روز تمرین» محصول 2001 توانست برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر شود. وی در این فیلم نقش کارآگاه آلونزو هریس را بازی می‌کند که کارآگاهی چموش و سرکش با تاکتیک‌های قانونی مشکوک و قابل بحث است. این نقش برای وی یک تغییر حال و هوا محسوب می‌شود زیرا تا به حال همه واشنگتن را بعنوان قهرمان در بسیاری از کارهایش شناخته‌ بودند. او دومین فرد آفریقائی-آمریکایی بود که توانست به خاطر حضورش در این فیلم برنده جایزه آکادمی در گروه بهترین بازیگرها شود و اولین نفر پیش از او سیدنی پواتیه بود که اتفاقا همان شب قبل از واشنگتن جایزه افتخاری آکادمی را دریافت کرد. واشنگتن با 5 نوبت، بالاترین میزان نامزدی جایزه اسکار را از میان بازیگران آفریقایی‌تبار به خود اختصاص داده است.
پس از موفقیت و فروش بالای «جان کیو»، وی اولین فیلمش را به نام «آنتوان فیشِر» که در قسمت‌هایی از آن بازی هم کرده است کارگردانی کرد. بین سال‌های 2003 تا 2004 در یک سِری فیلم تریلر همچون «خارج از ساعات کاری»، «مردی روی آتش» و «کاندیدای منچوری» حضور یافت که فروش این فیلم‌ها قابل توجه بود. در سال 2006 در فیلم «مرد نفوذی» به کارگردانی اسپایک لی در کنار ستارگانی همچون جودی فاستر و کلایو اوون حضور به هم رسانید و مجوز پخش فیلم «یادآوری» در اواخر سال 2006 صادر شد.
او درسال 2007 به همراه راسل کرو در «گنگستر آمریکایی» بازی کردند. مدتی بعد او درام نمایشی «سخنوران بزرگ» را کارگردانی کرد که خودش هم در کنار فارست ویتاکر در این اثر حضور داشت.
واشنگتن در فیلم «تسخیر پالهم 1 2 3» به عنوان سرنگهبان ترن زیرزمینی شهر نیویورک حضور یافته که بازسازی مجدد فیلمی تحت همین عنوان از دهۀ 70 به نام «تسخیر پلهام یک دو سه» است، که در مقابل جان تراولتا قرار گرفت. این فیلم در جولای 2009 به کارگردانی تونی اسکات به نمایش درآمده و هم اکنون بر پرده سینماهاست.

بازگشت به تئاتر:
در سال 2005 پس از یک وقفه 15 ساله (آخرین بار وی در تابستان 1990 درتئاتر «ریچارد سوم» شکسپیر درنقش ریچارد ظاهر شد) مجددا در یکی دیگر از آثار شکسپیر به نام «جولیوس سزار» نقش مارکوس بروتوس را بر عهده گرفت. مدت نمایش با فروش یکجای تمام بلیط‌ها همراه بود. علی‌رغم انتقادات شدیدی در برابر این نمایش، هر بار بطور میانگین بیشتر از ظرفیت صد در صدی سالن، تماشاگر در آن جای ‌گرفت.

برنامه آتی:
او بزودی در فیلم «The Matarese Circle» حضور پیدا خواهد کرد تا در نقش یک مامور کهنه کار سازمان سیا به اسم براندون اسکافیلد بازی کند که فیلم اقتباسی از رمان جنگ سرد رابرت لادلام است. از فوریه 2009 فیلم‌برداری فیلم «کتاب اِلی» آغاز شده که یک درام ماورای طبیعی ست.

زندگی شخصی:
او در سال 1983 با هنرپیشه زن پلتا پیرسون (اکنون پلتا واشنگتن) ازدواج کرد که او را در اولین تله‌فیلمی که در آن نقش داشت بنام «ویلما» ملاقات کرد. این زوج هم اکنون دارای 4 فرزند هستند: جان دیوید متولد 28 جولای 1984 که بعد از بازی‌های فوتبال دانشگاهی در مورهاوس قراردادش با باشگاه سنت لوئیز در می 2006 امضا کرد. دومین فرزندشان کیشا متولد نوامبر 1987 است که هم‌اکنون مشغول تحصیل در دانشگاه یل است. و در آخر یک دوقلو با نام‌های الیویا و مالکوم (به افتخار فیلم «مالکوم ایکس») در آوریل 1991 به دنیا آمدند. واشنگتن و همسرش مجددا در سال 1995 یاد و خاطرۀ مراسم عروسی‌شان را این بار در آفریقای جنوبی زنده کردند.
واشنگتن و خانواده‌اش از سربازان در مرکز پزشکی ارتش در سان‌آنتونیوی تگزاس دیدن کردند که بعدها هتل‌های کوچکی که دارای اتاق‌های متعددی بود به خانواده‌های سربازانی که در بیمارستان بستری بودند اهدا نمودند. در اکتبر 2006 کتاب پرفروش و پرتیراژی بنام «دستی تا هدایت کند مرا» را منتشر کرد که ترکیبی از بازیگران، سیاستمداران، ورزشکاران و عوام بود که از معلمان دوران بچگی‌شان یاد می‌کردند. در حقیقت این کتاب به یاد سالگرد باشگاه صدساله دختران و پسران آمریکا به چاپ رسید زیرا واشنگتن هم در این باشگاه در دوران بچگی‌اش شرکت کرده بود.
واشنگتن یک مسیحی تمام‌عیار است. او همیشه به همراه هنرپیشه زنی به نام آنجلا بسِت به کلیسای لوس‌آنجلس می‌رود. نیروهای ارتش انقلابی کلمبیا، واشنگتن را یکی از سه نفری خواند (دو نفر دیگر کارگردانان الیور استون و مایکل مور) که مایلند با آنها راجع به آزادی 3 نفر از افرادشان که 5 سال است اسیر هستند به بحث و گفتگو بنشیند.
در 18 می 1991، جایزه دکترای افتخاری را از دانشگاهی که در آن تحصیل کرده بود (فوردهام) بخاطر داشتن موفقیت‌های تاثیر‌گذار در کشف استعدادهای چندجانبه‌ دریافت نمود. او همچنین دکترای افتخاری صفات انسانی و بشردوستانه‌اش را از دانشگاه مورهاوس در 20 می 2007 دریافت کرد.

فیلم‌شناسی:
1981: کاغذ کاربُن
1984: مجوز قتل، درس‌های سخت، داستان یک سرباز
1986: "hard lessons aka the george mc kenns story"، قدرت
1987: آزادی را فریاد کن
1989: کوئین مقتدر، بخاطر ملکه و میهن، افتخار
1990: حمله قلبی، شیطان در لباس آبی
1991: کمانه
1992: می‌سی‌سی‌پی ماسالا، مالکوم ایکس
1993: هیاهوی بسیار برای هیچ، فیلادلفیا، پرونده پلیکان
1995: جزر و مد سرخ، "Virtuosity"، شیطان در لباس آبی
1996: شجاعت زیر آتش، همسر کشیش
1998: سقوط کرده، او بازی را برد، محاصره
1999: هاریکان
2000: غول‌ها را به یاد بیاور، داستان لورتا کلایبرن
2001: روز تمرین
2002: جان کیو، آنتوان فیشِر
2003: خارج از زمان
2004: مردی روی آتش، کاندیدای منچوری
2006: مرد نفوذی، یادآوری
2007: گنگستر آمریکایی
2008: سخنوران بزرگ
2009: تسخیر پلهام 1 2 3

2010: کتاب اِلی


نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

حاشیه‌های جذاب از «مل گیبسون» سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 17:37
سینمای ما - حاشيه هاي پررنگ يك ستاره ثروتمند

«مل گيبسون» سوم ژانويه ١٩٥٦، در نيويورك به دنيا آمد. او ششمين فرزند «هاتون و آن گيبسون» است كه بعدها، به استراليا مهاجرت كردند.

«مل گيبسون» پس از گذراندن تحصيلات دبيرستاني، وارد دانشگاه «نيوسوث ولز» در سيدني شد. او در موسسه ملي هنرهاي دراماتيك سيدني به همراه «جفري راش» و «جودي ديويس» به بازيگري رو آورد. پس از حضور در چند نمايش تلويزيوني سال ١٩٧٩، براي بازي در فيلم «مكس ديوانه» و سپس «تيم» انتخاب شد. بازي در فيلم جمع و جور و كم هزينه «مكس ديوانه»، او را در سراسر جهان مشهور كرد.وي با حضور در فيلم «تيم» جايزه بهترين بازيگر از سوي موسسه فيلم استراليا را كسب كرد.«گيبسون» با فيلم «گالياپولي» در ١٩٨١ يك بار ديگر اين جايزه را به دست آورد. به گزارش IMDB وي در سال ١٩٨٤، با «آنتوني هاپكينز»، در فيلم «بونتي» هم بازي شد. سپس در سال ١٩٨٧ در سري فيلم هاي موفق و مشهور «اسلحه مرگبار»، در نقش «مارتين ريگز» حضور يافت. سال ١٩٩٠، بازي اش در نمايشي در نقش «هملت»، تحسين و تمجيد منتقدان را برانگيخت. «گيبسون» سپس به تهيه كنندگي و كارگرداني روآورد و «مرد بدون چهره» را در سال ١٩٩٣ كارگرداني كرد. سال ١٩٩٥ با فيلم موفق و تحسين شده «شجاع دل» و بازي خيره كننده اش در نقش «سرويليام والاس» اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را از آن خود كرد. از آن پس درخشش خيره كننده اش را در سينماي آمريكا با «ميهن پرست» (٢٠٠٠)، «رنج هاي مسيح» (٢٠٠٤) و «آپوكاليپتو» تداوم بخشيد. وي هم اكنون يكي از تاثيرگذارترين بازيگران و كارگردانان سينماي آمريكا محسوب مي شود. در ادامه به نكات جذاب و حاشيه اي از زندگي خانوادگي و حرفه اي او، براي آشنايي بيشتر خوانندگان با شخصيت وي مي پردازيم.

" «مل گيبسون» به همراه «وارن بيتي»، «كلينت ايستوود»، «رابرت ردفورد»، «ريچارد آتن بورو» و «كوين كاستنر»، ششمين بازيگري است كه اسكار بهترين كارگرداني را براي فيلم «شجاع دل» به دست آورده است.

" در سال ٢٠٠٤، وي به عنوان بانفوذ ترين بازيگر هاليوود در صدر فهرست مجله «فوربس» قرار گرفت.

"گيبسون براي بازي در فيلم «رنج هاي مسيح» رقم خيره كننده ٢١٠ ميليون دلار به اضافه درصدي از سود فروش فيلم كه بالغ بر ٦٠٠ ميليون دلار مي شد را دريافت كرد. او در اين فهرست بالاتر از «اوپرا ونيفري»، «جي.كي رولينگ»، «تايگروود»، «مايكل شوماخر» و «استيون اسپيلبرگ» قرار گرفت.

" «گيبسون» كارگرداني، تهيه كنندگي و فيلم نامه نويسي «رنج هاي مسيح» را، خود به عهده گرفت و ٢٥ ميليون دلار روي اين فيلم سرمايه گذاري كرد. تحقيقات او درباره فيلم «رنج هاي مسيح» از سال ١٩٩٢ آغاز شد و فيلم در سال ٢٠٠٤ اكران شد.

" «گيبسون» طي مصاحبه اي گفت: افسردگي شديد كه به وسوسه خودكشي انجاميد، باعث شد تصميم بگيرد فيلم «رنج هاي مسيح» را براي «درمان» خود بسازد.

" «گيبسون» ابتدا بازي در نقش «ويليام والاس» در فيلم «شجاع دل» را رد كرد. زيرا معتقد بود براي ايفاي اين نقش، پير است. وي از تهيه كنندگان خواست فقط كارگرداني اين فيلم را به او بسپارند اما تهيه كنندگان به شرط بازي او در نقش اول، حاضر شدند كارگرداني را به او واگذار كنند.

" «اوليور استون» دو بار تقاضاي همكاري با او را داشته است. يك بار در فيلم «جي. اف. كي» (١٩٩١) و بار دوم در «برج تجارت جهاني» (٢٠٠٦) كه هر دو بار، امكان همكاري آن ها ميسر نشد.

" اكتبر سال ١٩٩٧، مجله «امپاير» گيبسون را به عنوان دوازدهمين ستاره تاريخ سينما برگزيد.

" خواهر «مل گيبسون» بدون اطلاع وي، فرم تقاضاي بازيگري را پر كرد. گيبسون شب قبل از مصاحبه، با وي دعواي سختي كرد و صورتش به شدت زخمي شد. همين حادثه باعث شد، وي براي ايفاي نقش در يك فيلم انتخاب شود.

" «مل گيبسون» نخستين بازيگر استراليايي است كه براي كارگرداني يك فيلم، يك ميليون دلار دستمزد گرفته است.

" در رده بندي ١٠٠ بازيگر بزرگ سينما توسط مجله معتبر «پره مير» در سال ٢٠٠٣، گيبسون در رده هفدهم قرار گرفت.

" در سال ١٩٩٥ وي براي بازي در نقش «جيمزباند» در فيلم «چشم طلايي» و در سال ١٩٨٩ براي ايفاي نقش «بروس وين» در فيلم «بتمن»، انتخاب شد اما پيشنهاد بازي در هر دو نقش را رد كرد.

" «گيبسون» به عنوان چهل و هشتمين بازيگر بزرگ سينما از طرف مجله «اينترتينمنت ويكلي» انتخاب شده است.

" «كشور بزرگ» (١٩٥٨)، «غرامت مضاعف» (١٩٤٤) و «اسپارتاكوس» (١٩٦٠) ٣ فيلم مورد علاقه «گيبسون» است.

" «گيبسون» از مخالفان سرسخت جنگ عراق بود. وي از «مايكل مور» بابت ساخت فيلم جنجالي «فارنهايت ١١/٩»، در محكوميت جنگ عراق بارها تجليل كرد.

" «گيبسون» يك كاتوليك بسيار معتقد است و از بسياري پژوهش هاي پزشكي مانند تحقيقات سلول هاي ريشه همواره انتقاد مي كند. پس از ساخت فيلم «رنج هاي مسيح»، مورد غضب كليساي كاتوليك قرار گرفت و بسياري از كاتوليك هاي متعصب را رنجاند.

" «گيبسون» با ثروتي معادل ٨٥٠ ميليون دلار، ثروتمندترين بازيگر ستاره حال حاضر سينماي جهان است.

" «مارتين اسكورسيزي» به هنگام ساخت فيلم «بازمانده» فيلم نامه را براي او فرستاد تا نقشي را در اين فيلم به عهده بگيرد. اما گيبسون به علت درگيري در پروژه «آپوكاليپتو» آن را رد كرد.

" گيبسون از محبوب ترين بازيگران حال حاضر هاليوود و سينماي استرالياست. وي بارها جايزه محبوب ترين بازيگر مرد را از آن خود كرده است.

" در سال ٢٠٠٤، مجله «فوربس» او را به عنوان متنفذترين ستاره صنعت سينماي آمريكا معرفي كرد.

منبع: روزنامه خراسان
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

بيوگرافي مل گيبسون سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 17:36
مل کلومکيل جرارد گيبسون، متولد 3 ژانويه 1956 در شهر پيکسکيل ايالت نيويورک، ششمين بچه از هوتان گيبسون (پدر) و آنه ريلي گيبسون (مادر) مي باشد. پدر او يک سوزنبان راه آهن و مادر او خواننده اُپرا بود.





مل گيبسون يکي از يازده فرزند اين خانواده پرجمعيت است. در سال 1986خانواده او به استراليا مهاجرت کردند. مل گيبسون در مورد خاطرات خود در اين زمان مي گويد: «بچه ها تمام مدت روز مرا به خاطر لهجه آمريکايي ام مسخره مي کردند، به همين خاطر به سرعت مشغول تغيير لهجه خود شدم». اما تنها نکته مبهم زندگي گيبسون، مليت او نيست. او زندگي اي کاملاً متفاوت با ساير هنرمندان دنياي سينما اختيار کرده است. سبک و سياق زندگي مل گيبسون به گونه اي است که بسياري معتقدند که وي در اعتراض به رفتارها و کنش هاي نامناسبي که در هاليوود مشاهده مي کند، تعمداً بدين گونه عمل مي کند. اين چهره وي، چهره اي که در دوران کودکي داشته است، نيست. او در دوران نوجواني دچار سانحه رانندگي شد و 80 درصد از صورت وي دچار سوختگي شديد شد به طوري که هيچ کدام از پزشکان حاضر به عمل جراحي بر روي پوست وي نمي شدند. پس از 4 سال وي توانست در يکي از بيمارستان ها پيوند پوست را با موفقيت انجام دهد به طوري که پس از عمل هرگز هيچ گونه نشانه اي از صورت و چهره قبلي وي وجود نداشت. مل گيبسون پس از 4 سال نااميدي، اکنون ستاره هاليوود شده است و با بازي در فيلم هاي جديد روز به روز مشهورتر مي شود. اما شايد عجيب ترين بخش زندگي گيبسون را که متمايز کننده او از ساير بازيگران هاليوود شده است، عشق و وفاداري او به خانواده اش تشکيل بدهد. مل بر خلاف ساير دست اندرکاران دنياي سينما که همواره زندگي جنجالي و مملو از جدايي داشته اند در مورد جدايي به صراحت مي گويد «من اين عبارت را از ذهن خود پاک کرده ام. جدايي براي من هيچ معنا و مفهومي ندارد». او با توجه به اهميت فوق العاده اي که براي تربيت کودکان خود قائل است همواره از پذيرفتن پيشنهاداتي که او را براي مدت طولاني از همسر و هفت فرزندش دور کند، خودداري مي کند.
مل اولين فيلم خود را در سال 1977 با نام (شهر تابستاني) آغاز و آخرين هنر وي در عرصه ئ سينما، مربوط به فيلم ( آپوکاليپتو ) است.
از موفقيت هاي مل گيبسون، کسب عنوان بهترين کارگرداني را مي توان نام برد.
فيلم شجاع قلب که با بازي هنرمندانه و کارگرداني فوق تماشايي او همراه است، در سال 1996 ساخته و توانست پنج جايزه ئ اسکار
در بخش هاي کارگرداني، طراح لباس، تهيه کنندگي، تدوين صدا و فيلم نامه نويسي دريافت کند تا متقدين مل گيبسون ساکت بمانند.






نژاد مل گيبسون استراليايي مي باشد و از مخالفين استعمال مشروبات الکلي است. در پايان بايد بگويم که استاد مل گيبسون برنده ئ دو جايزه ئ اسکار بهترين کارگرداني و تهيه کنندگي شدند و علاوه بر اينها پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي جهان با نام مصائب مسيح، را آز آن خود ساختند. در مورد خانواده ئ او نيز بايد گفت که در سال 1980 با رابين مور ازدواج کرد و صاحب هفت بچه از وي مي باشد که يکي از آنها دختر و بقيه پسر اند که دو تاي آنها دوقلو مي باشند.


نام خواهرهاي مل گيبسون:


پاتريکيا گيبسون



شيلا گيبسون


ماري بريدگت گيبسون


ماورا گيبسون


آنه گيبسون





نام برادرهاي مل گيبسون:


کوين گيبسون


دنيال گيبسون (دوقلو)


کريستوف گيبسون (دو قلو)


دونال گيبسون


آندره گيبسون





نام فرزندان مل گيبسون به همراه سال تولد ايشان:


حنا گيبسون (1980)


ادوارد گيبسون (1982) ؛ دو قلو


کريستيان گيبسون (1982) ؛ دو قلو


ويلي گيبسون (1985)


لوئيس گيبسون (1988)

ميلو گيبسون (1990)


تامي گيبسون (1999)


نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

امنیت وبلاگ ونیز 007 پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388 13:32

چند ماه پیش یکی از دوستانم ادعای هک کرد و من وبلاگ خودم را برای این کار پیشنهاد کردم اما هنوز خبری از او نشده است

ما قطاری را انتخاب کردیم به نام بلاگفا که ایمن ترین بوده و خود ما مطمئن تر از بلاگفا هستیم.

همینجا مدعی می شویم هکرهای بزرگ دنیا قدرت مقابله با سیستم امنیتی بنده را ندارند مگر انکه لغزش را در بلاگفا یافت کنن که ان هم غیر ممکن نیست اما کار هر کسی نیست.

انها که در این سرزمین بزرگ اینترنت سیر می کنند و ادعای هکر بودن را دارند و مقاله می نویسند و مفاهیم هک را پیش می اورند ... دعوتنامه بسیار محترمانه ما بپذیرند و خودشان را به ما و سایر دوستان اثبات کنند چنانچه که گفته اند:

"دو صد گفته چون نیم کردار نیست"



نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

سال سوم فعالیت پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388 13:29

سلام

امروز روز بزرگیست

روز بزرگداشت دومین سال فعالیت وبلاگ را هم سپری کردیم.

9/9/1386 روزی است که این وبلاگ اولین پست خود را ارائه داد.

با این وجود که من در دوران سخت سربازی به سر می بردم اما دست از کار نکشیدم.

امید وارم که سال سوم این وبلاگ با همراهی شما پر بار تر و قوی تر باشد.

فعالیت ما اعتبار ماست و حضور شما باعث گرمی محفل ماست.

از ما بخواهید تا ما برای شما فراهم کنیم هر انچه را که از دستمان بر می اید.

اطلاعات امروز طیف وسیعی از موضوعات را در بر گرفته است.

سعی بر ان شده جامع ترین و کامل ترین و بروز ترین اطلاعات را از سوراخ های پنهان پدیدار و بدست شما برسانیم.

در اینده نچندان دور شاهد دگرگونی های خاص این وبلاگ خواهید بود.

این وبلاگ با اطمینان خاطر سفر می کند و همه مسافرانش را به سلامت به مقصد خواهد رساند.

ما متعهد مشویم و به تعهد های خود پای بندیم.
نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

هیچ کجا و هیج گاه شک نکنید سه شنبه ششم بهمن 1388 5:31
اینجاست که خیلی ها اشتباه می کنند

سینما یا زندگی

سینما زندگی است

زندگی سینما است

وقتی به فیلمی نگاه میکنم دیگر محو ان شده ام و هیچ چیز برایم مفهومی ندارد.

من همانم که فیلم را بازی می کند در ان سیر می کنم می اندیشم پس از این دنیا جدایم تا وقتی فیلم به اتمام میرسد.

لذتی در درونم می نشیند که هرگز مشابه لذتهای قبلی نیست و احساس می کنم سر شار از انرژی های مثبت + هستم.

و این لحظه ایست که من هیچگاه فراموش نخواهم کرد.

 

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |

سلام

از سربازی برگشتیم

اما

با دست پر

اینم یه لیست بروز شده واسه دیوانگان سینما

لینک 1

لینک 2

لیست با اکسل از مجموعه نرم افزاری افیس باز می شود.

افیس را نسب کرده و مشاهده کنید

در لیست قسمت ‌خرید توضیحات لازم جهت فروش داده شده است.

موفق و سربلند باشید

مدیریت وبلاگ ونیز ۰۰۷

 

نوشته شده توسط HollyWood Man  | لینک ثابت |